X
تبلیغات
زولا

اولین قرار

چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت 22:24

اواخر مرداد بود که بالاخره قبول کردم که باهاش دوست بشم و ازش خواستم رابطه مون چراغ خاموش جلو بره تا من از تصمیمم مطمئن بشم... 

دست برادر کوچکتریش شکسته بود و با زور و خواهش خانواده رو راضی کرده بود که بیارنش دکتری که آشناشون بود و توی شهر ما بود... این شد که اولین قرار ما شکل گرفت...

قرار بود ساعت 10 همو ببینیم اما زود رسید و 8 و نیم صبح اولین دیدارمون بود:)  انقدر تا برسم  زنگ زد و خوشحال بود که یادم رفته بود حتی لاک بزنم!! 

من تا به حال اجازه نداده بودم پسری بهم دست بزنه... شاید خیلی سنتی و مذهبی به نظر بیاد اما ترجیح میدادم و میدم که با دلم پیش برم و اگه دلم راضی نباشه مجبور یا ترغیبش نکنم...

اما تی انقدرررر جذاب و دوستداشتنی و سکسی هست که وقتی کنارشی حالت بد نمیشه اگه دستاتو بگیره و تو بیشتر دوست داری که بهش نزدیک بشی(خطرناک شدم:))

وقتی رسیدم و سوار ماشین شدم یه حس آرامش عجیبی ازش گرفتم و یادم رفت به اصرار خواهرم و اف و بقیه الان اونجام:| 

یکم خیره شد تو چشمام بعد حرکت کرد... رفتیم سمت دانشگاه و همون اطراف میچرخیدیم و حرف میزدیم و آهنگ همدم معین و ابی پخش میشد و تی همزمان برامون میخوندشون... 

بعد دستمو  گرفت و خیلی آروم بوسید و گفت اولین نفری هستی که دستشو میبوسم... انقدر چشماش ارامش داشت و دستمو با احساس دستش گرفته بود که تسخیر شده بودم کاملا... 

این متن تو نتام نوشتم همون روز((انقدر حریم بازوهاش گرم و امنه که من گم میشم بین دستاش.... بین شونه هایی که قوی و دوستداشتنیه و دلم میخواد تا ابد تو حصار آغوشش باشم. 

شاید به جرات بتونم بگم یکی از شیرین ترین لحظه های عمرم همون وقتی بود که تی ازم خواست سرشو روی پاهام بذاره و خیره شده بود توی چشمام. 

چقدرررر دلم میخواست انگشتامو بین موهاش ببرمو و سرمو بذارم رو صورتش اما نمیدونم چرا اینکارو نکردم شاید حیا و شایدم ترس بوده....

انقدرررر بوسه های آرومش از دستم دوست داشتنی و ناب بود که هنوزم دستم بوی عطرشو میده و دلم آرامشی که باهاش تجربه کردمو میخواد....))

 

انقدر توی اون دو ساعت و خرده ای که باهم بودیم ارامش بود و خیره شدن و لبخند که هردومون فراموش کرده بودیم قراره زود برگردیم .... 


نظرات (1)
دوشنبه 13 دی 1395 ساعت 11:53
سلام عزیزم دیگه کم کم داشتم نگرانت میشدم چه خوب که برگشتی و چه خوب که مینویسی و چه خوب بعد از اینهمه کشمکش همدیگه رو پیدا کردین
این خیلی ارزشمنده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گل بانو عزیزم
خودمم دلم واسه وبلاگ و بچه های وبلاگی تنگ شده بود حسابی...
مرسی از کامنت قشنگت
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.