X
تبلیغات
زولا

هدیه:)

یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 23:36

با پست اینستاگرام من واسه تولد و تبریک تی... تقریبا همه فهمیدن که ما باهمیم و تی واسه من تولد گرفته و واکنشها دیدنی بود... اما برام اهمیتی نداشتن و به آرامش و حس خوبی که ازش میگرفتم دلم خوش بود....
سه شنبه سر کلاس بودم که زنگ زد بیا کادوتو ببر... یه اسپری که خودش عینشو داره و یه دفترچه خیلی لاکچری که الان تاریخها و اتفاقای مهمو توش مینویسم و کتاب مورد علاقه خودش.... با این جمله هدیه ها رو بهم داد که از نظر من تو یه دختر با رایحه ی خوب و اهل مطالعه هستی که دست به قلمش خوبه...

دانشگاهمون از نظر من محیطش از یه روستا هم بسته تر و شایعاتش مزخرف تره... البته مشکلیه که اکثر بچه های دانشگاه دولتی باهاش مواجه ان:/
دوباره یه سری حواشی و اتفاقا که باعث شد تی رو یاد گذشته اش بندازه... گذشته ای که من تک تک اتفاقاشو میدونستم و فراموش کرده بودم اما تی حس عذاب وجدان داشت و حس میکرد اینکه پشت سر منم حرفهایی گفته میشه به خاطر با اون بودنه و ازم خواست که برم و خودمو درگیرش نکنم... اون شب خیلیی حرف زدیم و تی فوق العاده حالش بد بود... بهم گفت میخوام باشی اما نه به عنوان دوست دخترم... مثل یه دوست معمولی... این حرفش تو اون موقعیت اصلا بعید نبود ازش اما سخت بهم برخورد و گفتم باشه همین که تو میگی....
فرداش از دور توی اتوبوس دیدمش و حالش افتضاح بود به حدی که میخواستم همونجا داد بزنم لعنتی خب حال منم داغونه چرا به خودت دروغ میگی؟
عصرش بهش زنگ زدم و خیلی عادی صحبت کردیم... یکی از دخترای اطرافش زنگ زده بود که بیا همو ببینیم... اینو بهم گفت، کاملا ناخوداگاه با التماس خواستم که نره... انقدررر این جمله ام بهش چسبید که یهوو صداش عوض شد و گفت که نمیره و این حرفا... آخرش اسممو صدا زد و گفت خیالت راحت...
بدون هیچ حرف اضافه ای دوست شدیم و منتها بهش اجازه دادم چند روزی توی غار خودش باشه و مزاحم خلوتش نشم....
چند روز گذشت و خیلی اتفاقی تو دانشگاه دیدمش و داشت با بچه ها حرف میزد... سلام دادم و رد شدم... زنگ زد که چطوری و خوبی؟ بعد شب پی ام داد اول یکم حرف زد بیشتر درد و دل و بعد عکس یه حلقه فرستاد که برام خریده بود و گفت رفتم بیرون و دلم خواسته برات خریدم....
فرداش همو دیدیم و حلقه رو خودش دستم کرد و کلی هیجان زده بود که سایز انگشتمو درست حدس زده:)))
چقددددرررر حال پرواز و اوج داشتم اون روز:))))

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.