هنگ اور

چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت 22:46

فردای دوستیمون رفته بودم دانشگاه و داشتم تو انجمن درس میخوندم.... بعد دیدم تی با یکی از دخترا اومد تو انجمن و وقتی دید من تو انجمنم اومد پیشم و یکم حرف زد و ذوقمو کرد:) بعد که رفت انجمن خودشون دوباره صدام کرد و یه چیزی گفت.. میخواست خیالمو راحت کنه که ببین من با این رابطه ای ندارما...
کلا ما سر هر چیزی دعوا میکنیم سری بعدش اون موضوع بدون بحث حل میشه و بدون اینکه دوباره از هم بخواییم عملیش میکنیم:)
اونروز یه برف خوشگل اومد و تی که عادت نداشت بیشتر از یه بار تو دانشگاه همو ببینیم... هی میومد پیشم و به بهونه های مختلف نشون میداد که دلتنگم بوده این مدت و حالا خوشحاله که برگشتم....
چند روز بعد از دوستیمون ماهگرد دوستیمون بود و براش پست گذاشتم... چقدر خوشحال شد:) چون تمام پستای قبلی که مربوط به تی بودو پاک کرده بودم...
فرجه ها شروع شد و ارتباط منو تی به حداقل رسید طبق معمول...
من و تی قبلا زیاد از هم فاصله داشتیم یعنی میخوام بگم حتی تو طول ترم هم زیاد همو نمیدیدیم و در حد هفته ای دو بار اونم یه ربع یا نیم ساعت بوده... اما حداقل اونوقت هر روز امید داشتم که شاید تو فلان راهرو ببینمش یا اگه باهاش هماهنگ کنم ببینیم همو... فکر نمیکردم انقدر بهش وابسته شده باشم که همین که ذهنم تحلیل کنه زیر این آسمونی که من دارم نفس میکشم نیست و چند کیلومتر باهام فاصله داره دیگه حوصله و انرژی نداشته باشم و همش فکر کنم اگه با تموم شدن سه سال دانشگاه، رابطه ماهم تموم بشه چقدررر دردناکه که یهو همه چیزو از دست میدم... حتی فکرشم آزارم میده....
فرجه ها ده روز بود و یه امتحان اون وسط که فکر نمیکردم تی رو ببینم اونروز و بعدشم 6 روز فاصله و بکوب دوباره امتحان.... این تایم کوفتی رو یجوری تنظیم کرده بودن که تی هر بار میتونست بره خونه و برگرده.... انقدر دلم الان تنگ شده بود که وقتی میدیدم تلگرام و اینستا نیست منم طاقت نداشتم برم و وصل کردن نت برام کار مسخره ای بود...
امتحانا که تموم شد حالا با تعطیلات دو هفته ای بین ترم چیکار کنم؟؟!! که احتمالا تی ایران نیست:|||
یکیمون تو شهر اشتباهی داریم زندگی میکنیم این باگ خلقته:(
ولی بر خلاف تصورم اولین امتحانم دیدمش و سریع اومد پیشم که چطور بود و اینا...
بعد از امتحان مونده بودم جواب سوال بچه ها رو بدم... داشتم میرفتم خونه که زنگ زد کجایی؟ بیا این یکی دانشگاه اگه نزدیکی... منم که از خدا خواسته:))))) برگشتم و رفتیم یه سری کار اداری داشت اونارو انجام دادیم دوباره برگشتیم دانشگاه خودمون به اصرار تی و از اونجا دوباره برگشتیم مرکز شهر.... چقدرررر خوب بود اونروز... کلی حرف زدیم و بیخیال همه دستمو چسبیده بود و حرف میزدیم....
موقع برگشت رفته بود توی تلگرامش دیدم اسم منو با فامیلی سیو کرده.... خیلیییی بهم برخورد... قبلا دیده بودم که اسممو با قلب سیو کرده بود... بهش گفتم چراا اینجوری کردی؟ گفت بعد از اون که یهو گذاشتی منو رفتی.. لجمو رو اسمت خالی کردم... گفت فکر نمیکردم برگردی دوباره....
خیلیییی ازش بدم اومد... انقدر که قرار بود ناهار باهم باشیم اما خدافظی کردم و گفتم نمیام... اونم تنها برگشت خوابگاه... تو حالت قهر بودم و اعصابم خرد... که دیدم پست گذاشت برای رحلت رف.س.ن.جا.نی و پروشو عوض کرد و فهمیدم حالش خیلی داغونه... زنگ زدم و یکم باهاش حرف زدم اما بازم حالش بد بود و آخرشب بهتر شد... یعنی همیشه دعواهای ما یه اتفاق مهمی رو در پی داره که ما دعوامونو یادمون میره...
توی فرجه دوم قرار بود بریم بیرون که دوباره نشد:( هر سری فقط تصمیم میگیریم کجا بریم و نمیریم:)))
یکی از همکلاسیای من که توی وبلاگ قبلیم زیاد ازش گفتم که کلا دنبال حاشیه است و کوچکترین ارتباط هر پسری رو رابطه تلقی میکنه...
به واسطه ی استاد حل تمرین بودن تی... هر شب میرفت سراغش و حرف میزد و حتی سر قضیه مسخره کردن پست من و بلاک شدن همزمانش توسط تی و من.... رفته بود سراغ تی... منم هیچی نمیگفتم فقط به تی گفتم هر وقت بهت ویس داد بدون دیگه آخرین تلاششه و حتمااا بهم بگو:)))
یه سری شایعات و حرفا به گوش تی رسیده بود و ازش پرسیده بود صحت داره یا نه؟
که همکلاسی عزیز من ربطش داده بود به من و یه ویس پرررر بار داده بود که واقعااا که پر چقدر حیوونه و واسه نگه داشتن تو ببین چه کارا که نمیکنه.... تی هم حسابببی باهاش برخورد کرده بود و گفته بود پر نیست و باید ازش عذر خواهی کنی....
جالب بود ده دیقه بعدش برام یه ویس فرستاد که پر عزیزم من در مورد تو قضاوت کردم و تو خوش قلب ترینی و همیشه برام عزیز بودی:||||
انقدرررر گوش دادن همزمان این ویسا حالمو بد کرد که هیچیییی نتونستم بگم... تی خودش ازم دفاع کرد و بهش فهموند که حق نداره دهنشو هر طور دوست داره باز کنه...
اما چیزی که واسه من مهم بود و اذیتم میکرد دو رویی یه آدم بود که مرگ باباشو قسم دروغ میخورد.... 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.