پاستیل

چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت 22:47

اون شب تی بهم گفت میشه فردا که میای دانشگاه سر راهت برام یه سری چیز میز بخری؟ گفتم اره حتما لیست بده....
لیستش اینا بود: یه شیرکاکائو بزرگ، یه پنیر خامه ای کوچیک، یه خامه عسل، یه بسته پاستیل....
آخری رو که دیدم کلی خندیدم و به خواهرم گفتم چه پسر لوسیه:))) اخه اینم لیسته؟؟ انتظار داشتم بگه دو سیخ جیگر بگیر داداششش:)))
ولی جدای از شوخی برام خنده دار بود و به خودشم گفتم...
فردا صبحش رفتم خریدم و به جای یه بسته پاستیل دوتا خریدم... وقتی رفتم و زنگ زدم و اومد پایین سریع نگاه کرد به دستمو گفت پاستیل خریدی؟ گفتم آره... گفت برش دار واسه خوودته:* گفتم چرا؟؟ گفت خب دیدم داری واسم زحمت میکشی گفتم اینجوری جبران کنم:))) بعد که دید دوتا بسته خریدم کلی خندید که باورت شده پاستیل خورم...
کلاه کاپشنشو گذاشته بود رو سرش و موهای آشفته با صندل و شلوار راحتی.... میخواستم بغلششش کنم از ببببس با نمک شده بود.... انقدررر ذوقشو کردم و ذوق پاستیلمو که حد نداشت... اخرش ناراحت شد که چرا پول خریدارو نمیگیرم و اینجوری اذیت میشه.... بعدش با لوس بازی رفتم و گفتم سری بعد پولی حساب میکنم حتما:)) بعد بهم اس داد که وقتی ذوق میکنی خیلییییی خوب میشی... این پیامش تا عصر میتونست حالمووو بسازه و ساخت... 

پ.ن: خوشم میاد وقتی میبینم انقدر حواسش هست و حتی بین خریداش علاقه های منو جا میده:))

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.