X
تبلیغات
زولا

اولین ناهار:)

جمعه 1 بهمن 1395 ساعت 18:48

فردا آخرین امتحانه تی هست و قراره بعدش واسه ناهار بریم بیرون... منم رفتم براش کتاب ملت عشق رو خریدم و همین الان کادوش کردم.... یه لاک خوشرنگ به قول خودش قرمززز سرخ هم خریدم:)
البته خواهرم خرید برام:))))))
 دیشب حالش بد بود و زنگ زدم باهاش حرف زدم و سعی کردم آرومش کنم... با این که خیلی درونگراست و سخت احساسشو با حرف نشون میده... اخرش گفت مرسی که زنگ زدی و حالمو خوب کردی...
کم کم دارم سعی میکنم بیشتر بشناسمش و اخلاقای خاصش دستم بیاد...
دیشب میگه بریم پیتزا خانواده بخوریم؟ میگم چرا خانواده حالا؟ میگه آخه دوست دارم مثل مامان بابا که همیشه خانواده میخورن ما هم خانواده بخوریم:))))
امیدوارم فردا بهمون خوش بگذره که میگذره فقط اخرش من دوباره دیوونه نشم و قهر کنم|○• چون واقعا دیگه لوس میشم:)))  

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.