X
تبلیغات
زولا

اولین ناهار:)))))

شنبه 2 بهمن 1395 ساعت 21:53

قرار بود بعد از تموم شدن امتحان تی و جمع کردن وسایلش بریم که ساعت یک زنگ زد و گفت امتحانش دیر تموم شده و وسایلشم پک نشده و یکم تاخیر داره رفتنمون.... قرار شد ساعت دو و خرده ای همو ببینیم...
منم از صبح آماده و لاک سرخمو زده بودم و موهامو اتو کرده بودم:)
بالاخره اولین قرار درست حسابیمون شکل گرفت و آقای تی عزیز به همراه کوله و وسایلش رسید...
کلی عذر خواهی کرد که خیلی مرتب نیست و قرار نبوده اینجوری باشه... با موهای آشفته که من عاشقشونم و میگم اینجوری بیشتر بهت میاد اومده بود..
وارد پیتزا فروشی که شدیم چشامون چارتا شد:))) تقریبا 15 تا از بچه های دانشگاه که نمیخواستیم بدونن با همیم اونجا بودن و اونا هم به طبع همین اندازه تعجب کردن از دیدن ما:))
یکیشون از دوستای نزدیک تر تی بود و اومد بهمون سلام کرد و به منم گفت خوشحالم که میبینمتون... چقدر خنده دار بود قیافه ی منو تی توی اون لحظه:))) نه راه فرار داشتیم نه دلمون میخواست که اونجا بمونیم... اما دیگه ناچارا رفتیم نشستیم و اولش برامون سخت بود اما کم کم رفتن و همون دوستش موند... که اونم آخرش با تی عکس گرفت و رفت....
از اینا که بگذریم کلی بهمون خوش گذشت و کلیییی ویس گوش دادیم و از اتفاقای این مدت گفتیم و تا حدودی سوء تفاهما رو برطرف کردیم...
تی خیلییی خوبههه... خیلی خوب میدونه باید با یه خانوم چطور رفتار کنه... خیلی خوب میتونه هم حرفشو بزنه هم تاثیر حرفشو بذاره و همین که تو دلخور نشی...
با دستبندش شالم نخ کش شد و تو تموم اون مدت که من داشتم درستش میکردم و دوباره میپوشیدمش ازم عکس میگرفت و ذوق میکرد:)) بعدشم گفت میخوام وقتی غذا میخوری ازت عکس بگیرم ذوقتو کنم:/
منم موقع غذا خوردنش ازش فیلم گرفتم و اون فیلم عااالی شددددههه.... بیش تر از صددد بار دیدمش...
تی میگفت خیلییی فاصله افتاده بین دوستیمون و اولین قرار جدیمون، گفتم اره دلیلش اتفاقا و دست اندازای رابطه بوده و خیلی تلاش کردیم که الان اینجاییم.... گفت اره با احتیاط هم اومدیم جلو که صد البته ارزششو داشت و پشیمون نیستیم...
یه پیتزا خانواده سفارش دادیم و تی با تمام قدرت خوردش و من دوتا و نصفی تیکه تونستم بخورم:)))) واقعا نفس اضافه میخواست:)))
بعد هم اومدیم بیرون و همون جاها یکم راه رفتیم و شیطونی کردیم و گفتم که چقدرررر دلم براش تنگ میشه توی این مدت...
بهم میگه پر توی کانتر دیدی وقتی مسلح میشه چه صدایی میده؟ میگم اره... میگه میام تورو بغل کنم اون صدا رو میدم از بس وسیله همراهمه.... میگم خب من سلاح تواممم:))))) دوباره صدای مسلح شدن تی:)
بهش میگم میشه کلاتو بداری من ازت عکس بگیرم؟؟ بعد اذیتم میکنه فیلممو خراب میکنه و پشت سر هم از حرص خوردن من عکس میگیره....
آخرین فیلمی که گرفتیم خیلییی خوب شد...
وااای دلم تنگ شد:|||| اصن میخوام برم باهاششش:(
زودتر بشه 16 و تی برگرده:(

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.