دوسش دارم خب...

سه‌شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 11:32

حدودا یه هفته ای میشه که فهمیدم تی رو دوست دارم... یعنی به یقین رسیدم که تکلیفم با خودم و خودش چیه....
خداروشکررر آرامش بینمون برقرار شده و دوتایی تموم تلاشمونو داریم میکنیم که کسی خرابش نکنه... و نمیذاریم که خراب بشه...
بودن تی حالمو خوب میکنه:) وقتی میبینم مثل رابطه های دیگه همش در حال چت و گزارش دادن نیستیم حس بهتری بهم دست میده....
دو روز پیش مشغول صحبت و راه رفتن بودیم تو دانشکده که دختره رو دیدیم.... خیلییی عجیب زل زد بهم... در واقع اولین بار بود که جدی مارو میدید بعد تی خواست صداش کنه هم داستان واسه اون روشن بشه و بکشه کنار هم واسه من حل بشه... اما نذاشتم... چقدر دلم میخواد این حواشی واسه همیشه تموم بشن.
واسه تی یه پیرهن چهارخونه درشت خریدم و سایزشو حدس زدم و امیدوارم واقعااا اندازه اش باشه:/ خیلییی دوسش دارم... دیروز خودم پوشیدمش و باهاش عکس انداختم:) حس جالبی بود... منتظرم بهش بدمشو بعد عکسو براش بفرستم:)))))))
دیشب یه خواب خیلییییی بد در مورد مرگش(دور از جونش) دیدم و با جیغ از خواب بیدارم کردن...
عههه نمیخواستم پستم ناراحت تموم بشه:)

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.