X
تبلیغات
زولا

سکوت

شنبه 7 اسفند 1395 ساعت 22:54

امشب شب عجیبیه.... حس های عجیبی دارم...
همش حس میکنم قراره از تی خبری بشه...
نمیدونم پست اخرمو دیده یا نه؟ به قول خواهرم میگه تی شب قبل که استوریتو دیده حالت خوبه و بدون واکنش به پست اون بودی احتمالا عصبی شده و ان فالو کرده....
دوست داشتم پستو ببینه تا بفهمه از طرف من تموم شده... که بدونه مثل سری های قبل با دخترای اطرافش کنار نمیام...
اما ندیده وگرنه واکنش نشون میداد حداقل:( فردا قراره کاف بیاد دانشگاه و یجوری فلاکسو از انجمنشون بیاریم بیرون که من با تی روبرو نشم... اگه بشه
رفتم تو چتمون و چون دلم گرفته بود نشستم سرچ کردن و رسیدم به اون شبی که تی حالش بد بود و در برابر من عذاب وجدان داشت و حقایقی که من میدونستمو همه رو اعتراف کرد... کلیییی حرف زد و گریه کرد و تا یه هفته حالش بد بود...همون هفته کذایی که آخرش به حلقه دادن یهوییش ختم شد...
چقدر دلم تنگ شد واسه ارامش و محبت بینمون... چقدر یادآوری شد برام اون لحظه ها و حس ها...
بیکار که میشم میرم توی شر مدیا چتش و هی عکسا رو زیر و رو میکنم:/
انکار نمیکنم که دلم تنگ شده.... انکار نمیکنم که دلم پره ازش.... انکار نمیکنم که دلم میخواست برخلاف همیشه که تقصیر من بود و سکوت میکرد تا خودم بفهمم، این سری انتظار داشتم بیاد سراغم
بیاد بگه حالت خوبه؟ درسته بلاکش کردم... اما این سکوتش هم اذیتم میکنه
تو گروه انجمن همش داره حرف میزنه... هی برنامه های انجمنو میگه... نمیدونم هدفش چیه!
حالم بهتره... یعنی دارم سعی میکنم که بهتر باشم و بی تفاوت تر.... خدا به فردا و دیدار های متعددمون رحم کنه.... خداروشکر که کاف باهام میاد
انرژی مثبت روونه ام کنید:)

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.