امشبو باید یادم بمونه

جمعه 20 اسفند 1395 ساعت 00:30

حالم بده... نه افتضاحه

دارم خفه میشم

دارم سکته میکنم

اتفاقای زیادی افتاده که نه حال ثبتشونو دارم نه میخوام که ثبت بشن

اما امشب باید ثبت بشه... باید نوشته بشه باید بمونه... باید فراموش نشه

فراموش نمیکنم امشبو... حال امشبم فراموش نمیشه و نمیذارم که فراموش بشه

درکش نمیکنم

پست میذاره عکس دخترای اطرافش و کسایی که روز جشن باهاش بودن و مینویسه عزیزای دلم

از ته قلبم دوستتون دارم

بعد از اونور پست میذاره کانالش که چشمای تو رنگ جنونه برای من 

بع زنگ میزنه که برگرد سر خونه زندگیت

آره برمیگردم روی ویرونه ها و حتما هم دلمو خوش میکنم به بودنت

نظرات (1)
شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 20:55
عزیزم فدای اون حس حسادت زنانه ات و احساس مالکیتت بشم من که جدی هم نمیگیره آقای تی ، راستی یه شب با گوشی وبلاگتو خوندم همون روزهایی که آقای پرتقال نبود چه قدر دلم خوشبختی های تو رو تو رابطه با تی برای خودم و آقای پرتقال می خواستم. عزیزم ناراحت نباش زمان میبره اما یه رابطه کیفیتش به خودمون برمیگیرده نمیگم بازم تلاش کن واسه اون روزهای قشنگ و تکرارش وقتی حس میکنی قلبت شکسته اما صبوری کن زمان همیشه به ما درس میده و ارزش آدم ها رو ثابت میکنه بهمون ، چه قدر حس خوبیه بعد مدت ها باهات حرف میزنم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چقدر این کامنتت به دلم نشست... مخصوصا دو خط اولش.
آره واقعا زمان داره عیار آدمهارو بهم نشون میده.
چقدر خوبه که اومدی دوباره
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.