دیگه راهی نمونده

یکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت 19:27

نمیدونم چند هفته داره میگذره از کاتمون ولی فکر کنم دو هفته باشه و این اصلا برام مهم نیست
مهم اتفاقاییه که توی این تایم کوتاه افتاده و حس هایی که من گرفتم و چیزایی که به چشمم دیدم
مکالمه ی 3 ساعته اونشبمون و زنگ 49 ثانیه ای فرداش
نگاه های پیگیر روز جشنش و واکنش های لحظه ایش به حرفای من و دوستام
صحبت های الکیش با من و دعوا کردن با دخترا
تا دیده شدنش با دختره و sms من و حس بدی که واسه دومین بار اشکمو تو دانشگاه دراورد.
اولین باری که توی دانشگاه گریه کردم واسه همون حواشی ترم اول بود و دومیش رو تی برام رقم زد... کسی که فکر میکردم کسی بهتر از اون نمیتونه لحظه هامو قشنگ کنه.
من منکر دوست داشتنش نمیشم
یعنی نمیتونم که بشم... چون منو وابسته و دلبسته خودش کرد.
اما میگذره و من از رفتاراش فقط درس میگیرم واسه اینده....
خدایا این روزا زودتر بگذره لطفا... برسم به همون سه روز طلایی و دلم فقط فقط خونه خودت بشه و خالی کنم بغضای این یک سالمو


پ.ن: فقط اینکه این یه هفته هر شب به یه بهونه ای زنگ زده و حرف زده و به قول خودش آروم شده و التماس کرده که قطع نکنم چون حالش بد میشه و من سرد تر از همیشه... و صبحش از لج من مثل بچه ها با دختره دیده شده.

اون شب بهم گفت برگشتم توی همون لجنی که قبل تو بودم، گفتم میدونم دارم میبینم... گفت پس برگرد... بیا پیشم بمون... گفتم بقیه هستن اونا نجاتت میدن.

همههه اطرافیانم متفق القولن که خیلییی زود به خودش میاد و دوباره برمیگرده و دختره رو هم ضایع میکنه... اما چیزی که برای من مهمه حال خودم و شخصیتمه... دوباره با اومدن تی خرابش نمیکنم.

نظرات (1)
سه‌شنبه 24 اسفند 1395 ساعت 23:45
واقعا متاسفم که اینطوری شده اما با تصمیم اخرت موافقم
امیدوارم واقعا از این مرحله عبور کنی و حالتو خراب نکنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ادامه اشو بشنوی اصلااا متاسف نمیشی و اتفاقا خوشحال میشی که تموم شده
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.