X
تبلیغات
زولا

تازه همو پیدا کردیم!!!!

جمعه 27 اسفند 1395 ساعت 19:09

باورم نشده هنوز حرفایی که الان میخوام بنویسم واقعیته... اما هست.
امیدوارم بعد از خوندن این پست دیدتون نسبت به تمام مردها و حرفای عاشقونه و کارای قشنگ پسرا عوض نشه:)
یکی دو روز پیش بود که به شددددت تی رو تو دانشگاه با دختره میدیدم و هر سری حالم بدتر از قبل میشد... تا اینکه دیدم گلی که برای ولنتاین من خریده بود و نشده بود که بهم بدش رو داده به دختره و دختره هم استوریش کرده... با کلی قلب و بوس... منتها منو هاید کرده بود.
منم یه استوری گذاشتم که حداقل جرات علنی رفتار کردنو داشته باشید و هاید نکنید ازم... نوشتم همین که دوستای نزدیکت منو تورو با چشمای گرد شده نگاه میکنن بسه برام...
دختره تا استوریمو دید آن هاید کرد و هیچ واکنشی از سمت تی ندیدم... حتی تی هنوز توی تلگرام منو بلاک نکرده بود...
از خیرش گذشتم... اما عصرش یکی از اولین دوست دخترای تی رو دیدم(همون که واسه تی تولد گرفته بود و من دعوت بودم) اسمشو میدارم متل
وقتی چشم تو چشم شدیم هردومون یه لحظه خشکمون زد... خیلیییی حالم بد شد... یه غم و خواهشی توی چشماش بود...
بعد از دیدن استوری دختره بهش پیام دادم که دوست من دلم برات میسوزه به خدا... اون گل اون پستا... تولد گرفتن تی... حلقه اش... حواست باشه داری چیکار میکنی که بلاکم کرد هم اینستا هم تلگرام....
بعدش دایرکت دادم به متل که حلالم کن... گفتم نمیدونم چه حس عجیبی چشمات بهم داد اما حس کردم باید باهات حرف بزنم... خیلیییی سریع جواب داد و گفت میشه بیای تلگرام؟ گفتم من به چشمای خودمم اعتماد ندارم و کلی قسم خورد که به خدا من از تو بیشتر میترسم پس بیا حرف بزنیم...
بعد که رفتم تلگرام اولین سوالش این بود که تو با تی دوست بودی؟ گفتم اره
پرسیدم چند وقت با هم بودید گفت 28 ام میشه یکسال:/ گفتم کی کات کردین؟ انتظار داشتم بگه 7 8 ماه....گفت دو ماه:||||
اینو که گفت دنیاااا آوار شد رو سرم... فکر کردم دروغ میگه... گفتم باورم نمیشه... یه سری اسکرین چت و پیام و عکس و اینا برام فرستاد که دیدم بعله یه دوره ای همزمان دوست بوده باهامون... اونم شوک بود و وقتی براش اسکرین میفرستادم قشنگ میدیدم مثل من داره خفه میشه...
بعد که بیشتر صحبت کردیم دیدیم من به دختره شک داشتم همش و متل به  ش.... ( ش یه دختر دیگه است که تی میگفت پروژه های برنامه نویسیمو انجام میده)
بیشتر که صحبت کردیم دیدیم مثل اینکه با  ش هم بوده...
هر چی بیشتر حرف میزدیم بیشتر حالمون بد میشد... بیشتر دستش رو میشد... بیشتر گنداش معلوم میشد...
حال هردومون افتضاح بود و کلی خاطره مشترک داشتیم باهم...
اون شب با هر فلاکتی بود صبح شد... تماااام رگای بدنم گرفته بود و لال شده بودم... رگ سرم یجوری گرفته بود که خواهرم میترسید هر لحظه سکته کنم....
صبحش بازم با متل بازم حرف زدیم و کلی درد و دل کردیم و کل دخترای اطراف تی رو زیر و رو کردیم...
بعد متوجه شدیم حداقل با 5 نفر بوده توی اون تایم حتی با دختره...
منم یه استوری گذاشتم که یه دوست پسر داشتم انگار شغلش دوست پسری بود... بعد نوشتم همیشه به حسهای زنانه تون اعتماد کنید. بعد نوشتم اخه لامصب 5 تا همزمان؟!؟!؟
 ش استوریمو دید و سریع ریپلای کرد... فهمیدم اینم یه حسهایی کرده...
گفت به حسام اعتماد میکنم اما در تضادن
گفتم بیشتر بهشون فکر کن
گفت میشه بگی کی بوده؟ گفتم نه... گفت منم یه حدسهایی میزنم... گفتم خودت بعدا میفهمی...
بعد گفت فکر کنم بشناسمش.
ادامه اشو تو پست بعد م�%

نظرات (3)
پنج‌شنبه 26 اسفند 1395 ساعت 19:55
چقدر خوشحالم که این رو فهمیدی
این مساله به فراموشیش کمک زیادی میکنه
والبته درس تلخ و خوبیم برای خودت شد
امیدوارم ادمای اشتباهی دیگه مسیرشون به مسیرت گره نخوره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقا به فراموشیش کمک میکنه....
امیدوارممم
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 16:44
این مدت هر چی بیشتر فکر میکنم تنها نتیجه ای که میگیرم اینه که خیلی خیلی بازیگر خوبی بود, انقدر خوب نقش عاشقای جان در کفی که بعد از سالها به مراد یار رسیدن رو خوب بازی کرد که هیچکس در مخیله اش نمی گنجید این حجم از کثافت بخواد زیر اون ظاهر و شخصیت پنهان شده باشه...
اما خب قطعا یه درس ارزنده گرفتی از این قضیه, درسی که هیچ جای دنیا توی هیچ دانشگاهی بهت ارائه نمیشد, همین کافیه قشنگم این روزا هم خوب یا بد میگذره و تو میمونی با کلی تجربه و پوست انداختن:))
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سخته... دردناکه... اما بزرگم میکنه و میگذره...
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 13:24
سلام
خوب وبد هستن
همه جا
همون طور که اینطور پسرا هستن، همین طور دخترا هم هستن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی این عدالت نیست که اینجور ادما گیر آدمای ساده بیوفتن
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.