تازه همو پیدا کردیم!!!!(قسمت سوم)

یکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 15:59

صحبت های منو متل و ش ادامه داشت و حال سه تامون داغون بود... عکس های دونفره... اسکرین چتها... خاطره های مشترک... حرفای مشابه...
شنیدنشون مثل کوبیدن پتک روی سرم بود اما با خوندن هر کدوم یهو قهقه میزدم...
شب و روزای سنگینی بود... حس و حال های عجیب... نه میتونستم داد بزنم که تی بیشعور این چه کاری بود؟! نه میتونستم به بقیه بگم...
کم کم حالم بهتر شده بود و حتی خوشحال بودم از نبودنش...
ش تونست با چندتا پی ام و گیر دادن به رابطه تی با دختره و کامنتاش قهرو جدی کنه و کات کنه... اما واقعااا اذیت شد... به قول خودش وقتی میدید بازی رو میدونه و میدونه پشت صحنه چه خبره! اذیتش میکرد جواب دادن...
یه گروه زدیم و سه تایی به حرف زدن و نظر دادن و تحلیل کردن ادامه دادیم... یه پست گذاشتم اینستا که اون یکی طعمه تی هم بفهمه و شک کنه در واقع.... پستو گذاشتم و آخرشم اشاره کردم به دوستای تی که میبینن اما کاری نمیکنن... نمیدونم پست به دستش رسیده یا نه اما بعدش حذفش کردم... شاگرد اول کلاسشون یه دختره است که فوق العااااده معصوم و مهربونه من همیشه به تی میگفتم باهاش خیلیییی اکی باش... گاهی اوقات که میدیدم میگفت باهاش مشکل دارم، میگفتم ببین ادمیه که نباید از دستش بدی... ارزش داره... تی هم میگفت اره میدونم و از دستش نمیدم... (اسمشو میذارم معصومه)
سه تایی فهمیدیم که باهاش دوسته... معصومه واسه همون پستم کامنت گذاشت که چقدر کپشن خوب بود!!! نوشتم مرسی... نوشت امیدارم حالت خوب باشه همیشه... گفتم ایشالا صلاح هممون...
نمیتونم برم سراغش و باهاش ارتباط بگیرم... میدونم سریع به تی میگه با توجه به حرفایی که تی قبلا بهم گفته و تحلیل هایی که سه تایی کردیم... پس بیخیالش شدم.
یکی از دوستای پسر تی که قبلا گه گاهی باهم صحبت میکردیم و هم رشته ایه خودمه... متوجه پستم شد و گفت شک دارم که با تی باشی... این شد که بحث شروع شد و اطلاعات زیادی هم از جانب اون بهم رسید.

تی چند وقت یه بار حالش داغون میشد و اعتراف میکرد... مثلا یه بار بهم گفت پر بهت بد کردم... منو ببخش... توام با خودم خراب کردم... اون موقع فکر میکردم اینجوری میگه به خاطر اتفاقای گذشته اش و بهش میگفتم همه جوره باهاتم...

اگه یادتون باشه اولین پستی که تی برام گذاشت اینستا رو بهتون گفتم که منو تی همزمان پست گذاشتیم و آخر کپشنش تی یه جمله عاشقانه نوشت که معنی اسم منم توش بود... این برام سوال بود که چجوری واسه بقیه توجیه شده.... متل و ش گفتن اون شب تی به ما گفته میخوام شب یه پست بذارم سورپرایزت کنم راس فلان ساعت... گفتن ما هر چی خوندیم نفهمیدیم منظورشو اما اولین بار بوده پست عاشقانه میذاشته و ما هم کلی ذوقشو کردیم...
یا پست بعدیش که اسکرین چت من بود... که روی عکس تی یه دختر کشیده بودم و نوشته بودم این کیه دستتو گرفته؟
پرسیدم اینو چجوری توجیه کرده؟! گفتن گفته مامانمه و منم گفتم خب فلانیه دیگه...
یا یه مدت قرار بود من جواب کامنتارو بدم.... و ش تو اون دوره یه کامنت خیلییی صمیمی گذاشته بود منم گفتم جوابشو نده و نداد....
خلاصه برای هر پستی یه دلیلی براشون اورده بود...

گفتم واسه من تولد گرفته نفهمیدین گفتن نه... گفتم کل دانشگاه میدونستن... گفت تی حواسش جمع بوده...
آها تی چند روز قبل از ولنتاین عکس یه دستبند فرستاد که ببین دوسش داری؟ بعد سر قضیه دختره قهر بودیم و بعدم که کات....
به ش گفتم واسه ولنتاین چی بهت داد؟ گفت هیچی رفتیم بیرون فقط و چند روز بعد از ولنتاین گفته بیا کادوتو بدم(یعنی وقتی از من نا امید شده بوده دیگه) گفتم دستبند؟ گفت از کجا میدونی؟ عکس دستبندو فرستادم.... کلیییی حالش بد شد... در واقع حالمون بد شد

ادامه داره

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.