X
تبلیغات
زولا

دون ژوان:)

یکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 23:18


وقتی از کلمه دون ژوان حرف می زنیم، انگار کثافت انسانی را بررسی می کنیم. در حقیقت ما به کسانی می گوییم دون ژوان که در هر برهه از زندگی شان با چند جنس مخالف رابطه جنسی یا احساسی عمیق دارند و کیفیت و کمیت این جنس مخالف ها هیچ وقت ثابت نیست؛ یعنی هیچ جنس مخالفی در زندگی شان نیست که بتواند حضور دائمی داشته باشد؛ حتی مادر و پدر. با این حال آنها در یک روند شجاعانه از کسی می گذرند و به کسی دیگر می پیوندند؛ بدون آن که بدانند چرا! این شجاعت و شهامت با سرعت سرسام آوری به سمت تنهایی در حرکت است و آنها در هر لحظه ممکن است ترک شوند و تنها بمانند. وحشتی که هرگز دوست ندارند تجربه اش کنند. در حقیقت دون ژوان تحمل زندگی را ندارد و برای پر کردن این خلأ وحشی، به محض احساس تنهایی دست روی کس دیگری می گذارد. این چرایی دون ژوانی است.

یک دون ژوان هیچ وقت با یک دون ژوان دوست نمی شود. هیچ وقت یک دون ژوان را برای رابطه احساسی عمیق در نظر نمی گیرد. برای او یکی مثل خودش هیچ جذابیتی ندارد. و همین طور برای طرف مقابل! کلک های آنها برای هم رو شده است و نمی توانند در طرفه العینی قاپ رفیق را بدزدند. آنها نیاز دارند پرستیده بشوند. و در مقابل بلدند که چه طور طرف مقابل را دچار حس پرستیده شدن بکنند؛ در حالی که اصلاً نمی پرستند. شاید هم بپرستند. اما برای مدتی کوتاه. آنها زیبایی را دوست دارند و برای هر زیبای دیگری که از کنارشان رد شود احترام قائلند. پس دوست دارند هر موجود زیبایی که وجود دارد را مال خود کنند؛ برای مدتی فتح کنند؛ و از این که روزی چنین موجود زیبایی را داشته اند، لذت ببرند. آنها قوانین زندگی را می دانند. تنها نکته اساسی زندگی آنها این است که تنها هستند و این تنهایی را هم قانون تلقی می کنند.

او می داند که هر لحظه ممکن است تنها بماند، پس سعی می کند که طرف مقابلش را اسیر خود کند و با داد و فریاد در مردها، توهین و قهر کردن و غر زدن در زن ها و تحقیر کردن در هر دو جنس، طرف مقابل را برای خود نگه دارند. او سعی می کند دنیای کوچکش را این گونه کنترل کند!

بحث به همین جا ختم نمی شود. او باز هم ارضا نمی شود. روندی که او رفته باز هم تکراری است. او در حقیقت نمی داند تا کجا پیش خواهد رفت! او فقط به دست می آورد، فتح می کند، پیروز می شود و لذت می برد! اما بعد از این که فتح کرد، دیگر هیچ حس جذابی در طرف مقابل نمی بیند که بخواهد با او بماند. پس به سراغ کس دیگری می رود. در این حین ممکن است رابطه را به هم نزند، اما بنا به اصل «زیبایی دوستی دون ژوان ها» به سراغ کس دیگری می رود و باز هم قانونش را تکرار می کند. شاید کسی به او بگوید: «چرا به دست می آوری که ترک کنی؟» و او هم جواب بدهد: «جنس مخالف از این که به دست آورده شود لذت می برد و من هم این لذت را به او می دهم. او از این که کسی را داشته باشد که این گونه لذتش بدهد مست می شود. من در قبال مقداری عشق و علاقه و کمی وقت، این لذت و مستی را به او می دهم. و بعد که مساوی شدیم، دیگر نیازی نیست با هم باشیم! این قانون است!» قانون دون ژوانی.

دون ژوان می داند چه کار کند که وقتی با او هستی از زندگی لذت ببری. اما هیچ وقت این ترس را به ما نمی دهد که دائمی نیست!

شاید در مردها دون ژوان از گذشته خود برای جنس مخالف هم صحبت کند. شاید هم مثل زن ها هیچ وقت از گذشته خودشان حرفی نزنند تا تازه به نظر برسند.

مسئله از جایی شروع می شود که دون ژوان می خواهد ترک کند! دون ژوان بی خبر ترک می کند. اصلاً نمی فهمی چه وقتی رفته که بخواهی جلویش را بگیری. التماس ها شروع می شود. دون ژوان دوست دارد التماس بشنود. چون می فهمد که تنها نیست و این التماس ها همیشه هست! پس لذت می برد. جنس مخالف نمی داند که تنها چیزی که دون ژوان را می ترساند تنهایی است! اگر جنس مخالف زرنگ باشد می تواند با تنها گذاشتن، دون ژوان را برای مدت بیشتری داشته باشد! یعنی از خودش قدرت نشان دهد و دون ژوان را دوباره به مبارزه بطلبد. او از مبارزه لذت می برد و تا وقتی مبارزه نباشد دون ژوان اهمیت وجودی ندارد. نکته تأسف برانگیز این جاست که جنس مخالف فقط زمانی می تواند بفهمد که تنها ترس دون ژوان تنهایی است که دیگر هیچ حسی به او ندارد. و حالا التماس های دون ژوان تأثیری ندارد؛ اگر التماسی بکند!

دون ژوان قصد کنترل دارد. او به دست آورده که رها کند. او می داند که هر لحظه ممکن است تنها بماند، و نمی خواهد زودتر ترک شود. پس سعی می کند که طرف مقابلش را اسیر خود کند و با داد و فریاد در مردها، توهین و قهر کردن و غر زدن در زن ها و تحقیر کردن در هر دو جنس، طرف مقابل را برای خود نگه دارد. او سعی می کند دنیای کوچکش را این گونه کنترل کند.


اغلب این مردان به دنبال دو گونه زن میروند :
دسته ی اول زنانی هستند که به دلیل شرایطشان بسیار مورد توجه میباشند شرایطی مانند زیبایی ، ثروت، شهرت، مقام، و .... که در این حالت مرد خودشیفته منِ ایده آل (ego ideal) خود را به او فرافکنی کرده و انگار این خود اوست که دارای چنین محسناتی است . درواقع زن اینجا ابزاری است برای تغذیه ی هرچه بیشترِ خودشیفتگیِ مرد . البته در این حالت هم مردان خودشیفته مراقبند که زن از آنها در هیچ یک از این ابعاد برجسته تر نباشد و اگر احساس کنند که بالاتر هست او را تخریب میکنند.
دسته دوم زنانی هستند با هویتی بسیار کمرنگ که تنها میتوانند به صورت یک زائده و دنباله در کنار مرد خودشیفته برای مدتی باشند که او را دائما تحسین کنند و منِ او دائما باد شود.

شجاعت ظاهری!
اگرچه فرد خودشیفته در ظاهر اعتماد به نفس بالا و قوی دارد ولی واقعیت به گونه ای دیگر است. شجاعت ظاهری این افراد ریشه در احساس ناامنی عمیق و نیاز شدید به کسب اطمینان دارد. همین حس ناامنی است که باعث می شود این افراد همیشه در پی جلب توجه باشند؛ همان گونه ای که یک کودک به دلیل نبود توانایی و احاطه بر محیط و مسائل خود، نیازمند توجه والدین است.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.