شاید جمع بندی این چند ماه....

سه‌شنبه 1 فروردین 1396 ساعت 02:13


اون روز گرم تابستونی رو خوب یادم میاد، توی ماشین نشسته بودیم و آهنگای رندوم یه فلش که سلیقه ی هیچکدوممون نبود در حال پخش بود... بعضی آهنگا رو میزدی رو تکرار و با صدای بلند میخوندی، توی چشمای من زل میزدی و میخوندی...من؟ من هنوزم بعد از چند ماه بحث کردن نه مطمئن بودم به خواستنت نه روم میشد باهات ارتباط چشمی برقرار کنم...

چند دقیقه یکبار نفس عمیق می کشیدی و می گفتی لعنتی چرا این آهنگا و این فضا با تو انقدر خوبه؟ اونروز مثل خیلی روزای دیگه با تو بودن یک درجه ازت خوشم اومد...

  تو خوب بلد بودی عاشقی کردن رو... خوب بلد بودی یهو یه کارایی بکنی که آدم در دم حس کنه خوشبخت ترین آدم دنیاست...  تو همش از موندن میگفتی...

 از بودن میگفتی, از اینکه هیچکسی جز من نمیتونه آرومت کنه, از لعنتی بودن چشمای من:) از خیلی چیزا برام گفتی... 

الان؟ الان نمیتونم باور کنم اون حرفا فقط یه سری حرفای تکراری بوده که به بقیه هم می گفتی, و وقیحانه تر اینکه هنوزم میگی! چطور میتونی وقتی روبروی آدم می ایستی انقدر خالصانه رفتار کنی, تمام قد آدمو بخوای و آدم یک لحظه هم شک نکنه!؟ چطور میتونی اون همه تلاش کرده باشی صرفا واسه رسیدن! چی شد که اینطوری شدی؟ چی شد که ماها رو انتخاب کردی؟ چی قراره از این قضیه یاد بگیرم؟ 


نمیتونم باورم کنم کسی از بهمن ماه زوم کنه روی یه آدم اسفند بیاد پیشنهاد بده, جواب رد بگیره, باز به تیک و تاک ادامه بده اردیبهشت تکرارش کنه! باز جواب رد بگیره و کل تابستون رو تلاش کنه که بهت ثابت کنه دوست داره و هر کاری حاضره برات بکنه, و البته هر کاری هم بکنه!!!! امااا... 

تی یه پسر خوش استایل و خوش چهره  و خوش پوشه, لبای جذابی داره که همه دیگه اینو به عنوان یکی از ویژگی هاش میشناسن, چشماش همینطور... توی یه رشته ی تاپ مهندسی  درس میخونه, به شدت باهوشه و همیشه معدل الفه!! در ظاهر و با توجه به چیزایی که من میدونم وضع مالی خوبی دارن(اگه اینم دروغ نباشه) خیلی اهل مطالعه است! خیلی اهل مباحثه است, بهترین سخنران دنیاست حتی! خیلی خوب توجیه میکنه همه چیزو...


انقدر خوب عاشقی کردن رو بلده که اطرافیان عاقل آدم رو هم گول میزنه! خیلی از دوستان و همکلاسیای من که از این آدم متنفر بودن با کارایی که برای من کرد ازش خوششون اومد! یعنی نظر همه رو عوض کرد!

آدمی که روز تولد من نشسته بود با نت خوابگاه متن چند تا آهنگ تولد رو گرفته بود و اونی که توش پر از جمله های مثبت بود رو دانلود کرده بود! 7 صبح از خوابش زده بود رفته بود داخل شهر کیک خریده بود! کلاس حل تمرینش رو لغو کرده بود! روز قبلش رفته بود و کادو خریده بود! دیگه ترجیح میدم از روز تولد نگم, از دیوونه بازیاش و عاشقانه هاش! که همه بچه ها با حسرت به ما نگاه میکردن!  

دوست دارم یه روز بشینم روبروش ازش چند تا سوال بپرسم, بپرسم چه دلیلی داشت بدون اینکه حتی من توقع داشته باشم بری بگردی حلقه بخری برام؟ بعد با کلی سورپرایز و هیجان بندازی دستم؟

بپرسم پس اون پستای عاشقونه اینستات که مهر اسم من توش خورده بود چی بود؟ یا اون اسکرین چت من توی اینستات!؟؟

شش ساعت تلفنی صحبت کردن روز اول؟!

چطور واقعا میتونی توی لحظه و حضوری انقدر طبیعی جلوه کنی که حتی به ذهن طرف مقابلت همچین چیزی خطور نکنه؟! 


الان اصلا ناراحت نیستم از اینکه اینطوری شد, شاید باورش برای همه سخت باشه, اما اصلا ناراحت نیستم از اینکه تو با چند نفر همزمان دوست بودی! چون قطعا هر طور دیگه ای ازت جدا میشدم حالم اینی نبود که الان هست:)


فقط برام شده یه سوال مبهم, اینکه هنوزم وقتی فیلم و عکسا رو میبینم نمی تونم اون دورویی و دروغ گویی رو ببینم توی چشمات! هنوزم میتونم یه روز صبح از خواب بیدار بشم و با دیدن فیلما باورم بشه که همه حرفایی که این چند روز شنیدم دروغی بیش نبوده....


میخوام بگم رابطه ما اصلا رابطه سطحی نبوده... تی با هر کدوم از ما خیلی عمیق رابطه عاشقانه داشته... چیزی کم نذاشته برامون!! از سورپرایز کردن و تولد گرفتن و کادوهای بی مناسبت تا احترام و پاستیل و لواشک.... واقعا مسخره است ولی تی کارهایی رو که حتی پسرایی که یه دوست دختر دارن هم به سختی براش انجام میدن برای همه ما به طرز اعلایی انجام داده!!! فیلم و عکس فرستادن از تمام لحظه هاش... داد زدناش توی محوطه خوابگاه دانشگاه توی شبای محرم و ابراز علاقه های یهویی... حرف زدنش با پسرای همکلاسی و متقاعد کزدنشون به اینکه من براش فرق دارم!! حتی یه مدت من سر کلاسای حل تمرینش هم میرفتم... کلاسایی که از بچه های رشته های مختلف بودن و باز شیطونی کردن و محبت های یهوویی سر کلاس!

نظرات (1)
سه‌شنبه 1 فروردین 1396 ساعت 11:06
«بیمار عاشقی» شاید اسم بیماری ناشناخته ش باشه! وگرنه کی اینهمه انرژی داره که تمام روز مشغول عاشقی کردن باشه اونم به چند آدم مختلف!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به نظرم بیشتر عادت کرده به اینجوری زندگی کردن و براش مثل بازی شده... وگرنه عاشقی وابستگی و دلبستگی میاره
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.