X
تبلیغات
زولا

بازم دروغ:(

جمعه 4 فروردین 1396 ساعت 23:04

نمیدونم واقعا لازم بود این حجم از دروغ؟! شاید دلایل خودتو داشتی... شاید انقدر عقده و کمبود بوده که ترجیح دادی در این حد ریسک کنی و حتی محل زندگیتم دروغ بگی!!
امروز خیلی اتفاقی دوست ش یه عکس فرستاد از بنری که تو یکی از شهرا سرتاسر شهر نصب شده و تشویق و تقدیر از تی بوده به خاطر اختراع و ابداع و نخبگیش... به خاطر سرمایه ملی بودنش...
به دستمون رسید و ذهنمون مشغول تر و پیگیرتر و رسیدیم به ادمین کانال شهرشون و ساخت اکانت فیک و سوال و تهش اینکه تی محل زندگیشم دروغ گفته...
واقعا دلیل این دروغشو درک نمیکنم... آدم اصالت خودشو که نباید مخفی کنه... شهر داغونی که نیست... محل زندگیش تو یکی از شهرستان های استانمونه و چیزی که تی به ما گفته بود و عکس فرستاده بود و خاطره تعریف کرده بود کیلومترها فاصله داشته....
به قول یکی از بچه های وبلاگی توی دنیای بی فردا دوست دارم برم پیشش تو صورتش نگاه کنم و دستاشو بگیرم و بگم من همه چیزززو میدونم(یا شاید فکر میکنم همه چیزو میدونم) پس بیا در مورد دلیلات حرف بزنیم... بیا بهم بگو چرا اینجوری استعداد و هوش و زندگیتو خراب کردی؟ چرا با احساسات این همه دختر در کنار هم همزمان بازی کردی؟ دوست دارم بدونم کدوم قسمت داستان انقدر براش هیجان داشته که اینجوری تلاش میکنه...
ازش میپرسم حسش به تک تک ماها چی بوده؟ به هر کدوممون چرا نزدیک شده؟
 امشب حالم خوب بود داشتم قهقهه میزدم اما حال ش و متل بد شد... انقدر ناراحت و عصبی و گریون شدن که منم حالم گرفته شد... تا حدی تحت تاثیر بودم که دوست داشتم بهش sms بدم که بیا کمکت کنم... بیا خودتو نجات بده تا دیر نشده!!!!!
قبول دارم تا حدی شرایط خانوادگیش و احتمالا شرایط روحیش توی خوابگاه از نوجوونی تاثیر داره اما خب حداقل میتونه دونه دونه با دخترا دوست بشه و کات کنه نه همزمااان... نه با این حجم از دروغ
حس میکنم به هممون محبت میکنه که محبت ببینه... محبت میکنه که جبران کنه نداشته هاشو....
گیجم ولی خوبم....

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.